عشق مامان و بابا

اولین دیدار

سلامممم مامانم  زندگیم خوبی وااااااااااای که چه روزای پر استرسی رو پشت سرم گذاشتم   منم استرسی وقتی جواب ازمایشم و بردم دکتر دکتر برام شیاف نوشت و امپول که استفاده کنم بعدش برام نوبت سونو قلب نوشت اخخخخ که چقدر برام روزا دیر میگذشت  همش من تو خونه استراحت بودم الاهییی دست بابا جونت درد نکنه که تمام کارای خونه و کارای من با بابایی  گلت بود دست گلش درد نکنه خسته نباشه ایشالا دوتایی براش جبران میکنیم مگه نه.......بلاخره روز استرس رسید روز سونو ب بابایی گفتم باید باهام بیای فقط تویی که ارومم میکنی بلاخره ساعت 6 روز دوشنبه 26 خرداد رسید با هزار صلوات و دعا و استرس رفتیم مطب ب منشی گفتم بزارین شوهرم بیاد تو پیشم بشی...
17 تير 1393

بدون عنوان

سلام خوشکلم خوبی گلکم وااااااااااای خداجونم شکرت اینی که میبینی جواب ازمایشمه خدا بعد اون خاطره ی تلخم من و زیاد منتظر نزاشت و یه کنجد ماه اول گذاشت تو دلممم رفتم از دیدم وااااااااااای چی میبینم مثبته الاهی دورت بگردم من دیگه تنهام نزار قشنگممممممممممممم.............خداجونم 1000000بارم شکرت کنم کمه اگه تمام روز و شکرگذاری کنم کمه............فقط یه کلام ممنونم دامن همه رو سبز کن ...
17 تير 1393

صحبت مامانی

  سلامممممممممم مامانی و یه سلام ویزه به کسایی که وب مو دنبال میکنم مدت طولانی نبودم مسافرت بودم بعدشم که اومدم دیگه کلا تو سایت نمیومدم هر موقع میومدم یاد سقطم میوفتادم خوب عشقم مامانی می خوام برم دکتر که ایشالا دوباره برای اومدنت لحظه شماری کنیم من و بابایی عشقم این دفه دیگه ما رو تنها نزاری فدات شم میدونی چقدر عاشقتیم با خدای خودم صحبت میکنم میگم خدا جونم ببخشید اگه اولش نا امید شدم نا شکرت بودم حتما حکمتی توش بوده خدا جونم ببخشید هزار بار ببخشید ایشالا ایندفه خدا یه نی نی سالم و صالح به ما میده این وب دیگه اپ نمیکنم تا وقتی بیام و خبر اومدنت و همین جا بدم عشقمممممم پر از استرسم راستی کار با...
7 ارديبهشت 1393

خداااااااااااااایا

با رفتنت همه ی رویاهایم را میگذارم پشت در...بیچاره رفتگر چه بار سنگینی دارد امشب....   سیگارم را ترک کرده ام ...نشسته ام از روزگار میکشم...روزی روزگار را هم ترک میکنممممممممم   مات شدم از رفتنت هیچ میز شطرنجی هم در کار نبود این وسط فقط یک دل بود که دیگر نیست   ابراهیم که نیستم میگذاری میروی...این اتش نبودنت بر من گلستان نخوااااااااااااااااااااااااهد شدد   رفتی و ندیدی که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم دیشب که یکوت خانه دق مرگم کرد وابستگی ام را به تو باور کردم         ...
15 بهمن 1392

دردو دل000000

سلام نی نی نازم دلمممممم گرفته مامانی خیلی هم دلم گرفته حال و روزم تعریفی نداره از پیش خدا اومدی تو دلم و منو بابایی رو خوش حال کردی باز رفتی تو بهشت گلمممم چرا اخه چرا اخه هر روز تو فکرتم موقع خواب بیداری فیلم دیدن دیگه دارم روانی می شم خسته شدم از بس از خواب بیدار شدمو تو فکرت بودم  اینکه بعد سقط رفتم شمال اما همش تو فکرتم همش دارم حساب میکنم اگه بودی الان 3 ماهه بودم اگه بودی جنسیتت مشخص میشد هی میگم اگه بودی عید با تو میرفتیم شمال ای خدا داغونم خیلی اخه من ضعیفم از نظر روحی اینو همه میدونن خدا جونم ازت می خوام تو رو به امام حسین اگه باز نی نی دادی به من بزار دیگه سالم باشه برام نگه دار میدونم همه چیز ...
15 بهمن 1392

اییییییییییییی خدا

سلام به همه کسایی که به وبم سر میزنن من بچم سقط شد با یه داستان طولانی که نگفتنش برام خیلی بهتره چون هنوزم روحیم خراب و داغونه خدا جونم چرا من چرا منی که این همه منتظر بچه بودم چرا منی که هر روز یاسین میخوندم و کلی از ذوق نماز شکر خوندمو شوهرم کلی خوش حال بود اخه چرا خدا دلم خیلی شکسته خیلی بازم شکرت و بازم توکل بر خودت اما خدای بزرگ تو رو به بزرگی و کرمت قسم این سری فقط به من یه نی نی سالم بده همیننننننننننننننن خدا دیگه دلمو نشکون خودت میدونی من ادم ضعیفی هستم خدا میدونییییییییییییییی خودت صبرم کمه ...
25 دی 1392

شمال میریم هورا

سلام سلام خوجکلم کجا موجایی تو ووروجکم تو عشق مامانی با خبرای جدیدی اومدم خبرم اینکه داریییییییییییم میریم شمال هوووووووورا سرما خوردم شدید با این حالم اومدم تو وبلاگت تا قبل رفتنم برات بنویسم اینو گفتم که بدونی من چه قدر دوست دارم و تو هر حالی باشم میام و وقتی که اومدی تو دل مامان و بزرگ شدی بدونی که  چقدر عاشقتیم و چقدر منتظرت بودیم بابایی هم هنوز نیومده سرکاره ببین چه بابای زحمت کشی داری گل عشق اگه بدونی از الان واسه اینده ی تو تصمیم میگیره برنامه ریزی میکنه به این میگن بابای نمونه جیگرم ایشالا که دیگه زیاد مامان و منتظر نزاری هر چند که من دیگه زیاد خودمو اذیت نمیکنم قبلا ک...
13 آبان 1392

انتظار شیرین.......خدایا راضیم به رضای تو

          سلام عشق من...... ..من دقیقا از 1 مرداد منتظرتیم ولی گلم هنوز نیومدی پیشم الان 3 ماه شده که منو بابایی منتظرتیم من که همش استرس دارم خییییییلی زیاد میترسم از این مسئولیت خیلی ولی بی صبرانه منتظرتیم خوجججججججججججججججججکل مامان ایشالا که خدا زودی تو رو تو دل مامان بزاره گلم نمیدونم چی شد که یهو تصمیم به بچه دار شدن گرفتم یعنی قبلا اصلا بخاطر سنم دوست نداشتم اما چون دیگه 4 سال شده از ازدواج منو بابایی دیگه تصمیم گرفتیم یه کوچولو بیاریم که دیگه 3 نفر شیم وجودت نی نی نازم بهزندگیمون گرما بده گلم همه بی صبرانه منتظرتیم هم...
12 آبان 1392